هفته 34
سلام مامانی جونوم،
امروز بالاخره یک راهی پیدا کردم تا بتونم احساسمو برات بگم،وبلاگ های نی نی های زیادی رو دیدم که همه می تونن حس مادرانه خودشون را برای همه بگن.
تصمیم گرفتن برات یک وبلاگ درست کنم . امیدوارم از سلیقه من خوشت بیاد وقتی که بعدها می بینیش.
من زیاد اهل نوشتن نیستم ولی دلم میخواد برای تو بنویسم که الان چه حسی دارم .
الان که دارم این متن رو برات می نویسم ساعت 12 ظهر روز 6 تیر ماه 91 در محل کارم هستم و هفته 34 بارداریمو می گذرونم .
عزیزم با تمام وجودم حست می کنم و می دونم که تو هم با حرکاتی که از خودت نشون می دی جواب این احساس منو می دی .
دوران بارداری خیلی لذت بخشی داشتم ولی 9 ماه چشم انتظاری تا موجودی رو که می دونی خیلی دوستش داری می خوای ببینی.
وقتی سکسکه می کنی هیجان زده می شم از طرفی هم می گم نکنه داری اذیت می شی که اینقدر سکسکه می کنی.
وقتی تکون می خوری فکر می کنم که می خوای باهام حرف بزی ، بهت می گم بگو مامان بگو عزیزم ، بگو خانومم، چی می خوای و تو آروم می شی.
فقط 40روز دیگه مونده تا ببینمت و بغلت کنم . ولی این روزا خیلی دیر می گذره .
همه بهم می گن دخترت مثل خودت می شه شیطون و بازیگوش چون جنب و جوشی که الان داری اینو ثابت می کنه ولی من برعکس همه فکر می کنم تو یک فرشته کوچولوی آروم و زیبا هستی .
تازه اینو نگفتم بهت از اول بارداری تا الان هرکی منو می بینه میگه بچت پسره! تا وقتی که سونوگرافی معلوم شد دختری
، حالا سرمو می گیرم بالا می گم نه! بچه من دختره یه دختره ناز و مامانی .
2 تا دایی شیطون داری که دارن لحظه شماری مکنن تا تو بیای . مامان بهی و بابایی هم خیلی ذوق می کنن.
عزیزم الان هم که دارم برات این مطلب و می نویسم شما در حال شیطنت هستی و هی بهم می گی اینو بنویس و اونو بنویس .
چشم دخترم هرچی شما بگی.قربونت برم ، عزیز دلم........


هفته 34
